ثنا و جشنواره ی سرود
سلام به گل دخترای خودم.دیشب مامان جون مهری و بابا جون مرتضی اومدن خونمون..gif)
صبح باباجون زحمت کشیدن و ثنا جون رو بردن مهد.منم زود ناهار رو آماده کردم،چون نوبت اجرای سرود مهد شما ساعت 12 بود.بابارضا هم ساعت 11 و نیم خودش رو رسوند و همراه مامان جون اینا راه افتادیم.ترافیک بود و دقیقا 12 رسیدیم تو سالن.همش دلهره داشتم که نکنه وقتی برسیم که شما اجرا کرده باشید.وقتی رسیدیم درست همون موقعی بود که شما می خواستین شروع کنید.ثنا میگفت من فکر میکردم که دیگه نمیاین و یادتون رفته.به دوستت گفته بودی که مامانم اینا به قولشون عمل نکردن.آخه دختر گلم ،ما هر وقت که قول دادیم بهش عمل کردیم.با دیدن ما لبخند به لبهای خوشگلت نشست.خیلی عالی اجرا کردین و همه هماهنگ بودین.
ثمین رو دادم دست مامان جون و فیلم گرفتم.از خوشحالی اشک تو چشمهام جمع شده بود.
نمیدونم چرا!شاید ازاینکه شما بعد از اون همه تمرین موفق شدین .امیدوارم توی تمام مراحل زندگیت موفق باشی عزیزم.من و بابا تمام سعی خودمون رو میکنیم برای موفقیت شما .اینم از عکسهاتون





ثنا و جشنواره ی سرود
